| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
آهای آقای نویسنده یا با اجازه سه چراغ قرمز!
گاهی تصویر فراخ است. فرو می رود در آن چه باطن می نامیمش و بعد یک باور!
امان از تصویر پستی که وجدان شود و فیلتر باطن معیوب باشد و بعد یک باور؟ خورشید داستان عجله ای برای غروب کردن ندارد .می ماند حکایت اسب هاتان ... باور اسب هایی که سفید رنگ شده اند، باور سوارانی که فرصت ندارند تا بفهمند این را! تنگنای فلسفی؟ کدام را می گفتم؟ اسب ها را یا سواران را؟ تنگناها را ... یک جای داستان، اسب ها سوارانشان را زمین زده اند. می ماند حکایت قهرمان هاتان ... باور قهرمانانی که نای ایستادن ندارند دیگر، باور لشکریانی که فولکلورها را فراموش کرده اند! تنگنای فلسفی؟ کدام را می گفتم؟ قهرمان ها را یا فولکلورها را؟ تنگناها را ... اگر خورشید مهربان تر می بود و کسی سفیدها را می فهمید و سواری زمین نمی خورد و فولکلوری فراموش نمی شد، می ماند حکایت باورها! کدام را می گفتم؟ باورها را یا تنگناها را؟ اگرها را ... |+ خط زد بی رد در نوزدهم اردیبهشت 1387
|
![]() آتش ... روانه از خاک تا ملکوت پاک. نگاه ها درگیر خاک ... شعله ها مضطرب ملاقات آن عشق پاک ... امان از خاک، امان از خاک ... شعله ها باید تا...
منوي اصلي
پست الكترونيكآرشيو مطالب خط خورده ها
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 ديگران
17
786 آزموسیس آقا اجازه ؟ آن سوی مه آهو پچ پچ هزارساله پیشاهنگ تنهاتر از كوير توکای مقدس خلوت دل خاص خواب بزرگ خوابهای یک دیوانه در جهان مسطح دالان دل LiMoO درخشش ابدی ذهن یک کلبه دنج فالشیست لانگ شات محرمانه ها منصفانه موز ماهی میان تیتر میرزا پیکوفسکی ناتور هستی بود و زمزمه ای یکی یا هیچ کس Asreen Where the truth lies |
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |