تبليغاتX
آتش کده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

پیش مقدمه ی 1:

   خودت را جای کسی تصور کن که نمی داند "دز احترام گذاشتن و احترام دیدن"، شده مبنای قضاوت خلق الله ... نمی فهمد آدم هایی را که برای "سبز رنگ آب طالبی " و "مظلومیت مورچه های طعمه ی مورچه خوار خبیث " و "فرم زیر ابروهای آقای بازیگر جنتلمن " و چه و چه روزگار هم فلسفه ی ارسطویی می بافند( می گویند ارسطو فیلسوف هم بوده!!!) ... نمی شناسد عشقی را که تا قبل از این میان سکانس ها و قافیه ها دنبالش می گشته!

پیش مقدمه ی 2:

   دوست سال های نه چندان دور، در ترکیب ثابت آبی پایتخت، آقایی می کند برای خودش ... از شادی در پوست خودت نمی گنجی ... گدای سر کوچه، کر و لال است. روی کاغذ پاره ی چروک باران خورده اش نوشته: " لتفا کمک کنید " ... غصه می خوری و می گذری هر روز!

   دوست، گل می زند ... گدا، می میرد ... بی تفاوت می شوی وقتی دنیا، دیوانه ی دیوانه ی دیوانه می شود!

مقدمه ی 1:

-به چه فکر می کنی؟ طعمی احساس می کنی؟ می مانی یا نه ؟ عاشقی؟ درد داری؟

{سرش را خم می کند و می پرسد} تو بگو ... به چی فکر می کنم؟ طعمی احساس می کنم؟ می مانم یا نه؟ عاشقم؟ درد دارم؟

   این کل متن نمایشنامه ای بود که هزاران سال پیش نوشتم. اسمش را گذاشتم: " ادغام یک عدد من با یک عدد تو " آن روزها، ادغام معنای بکری داشت انگار!

مقدمه ی 2:

   دیروز، سادگی، معادله ی خط راستی بود که از مبدا هم می گذشت ... امروز، پیچیدگی، شده یک سینوسی شیفت خورده تا ناکجاآباد!

   دوست دارم وقت دلتنگی، سفره ای پهن کنم، سیب کال در ظرفت بگذارم و بپرسم: " این سیب، همین یک سیب کال با آن کرم مرموز که خانه دارد آن جا، از نظر تو چه طعمی دارد؟ " تو بخندی و بگویی: " بی رحم، طعم یک سیب کال مهمتر است یا تباهی زندگی یک کرم خسته؟ "

متن:

.

.

.

و خودت را جای کسی گذاشتن، از حوصله ی این بحث خارج است!

و فلسفه ی عشق، احترام است!

و عشق، فلسفه ی احترام است!

و ادب، آداب دارد!

و آن مرد، نان ندارد!

و تهران بزرگ، پایتخت ایران است!

و آبی، رنگ آسمان نیست دیگر!

و نفر، واحد شمارش شتر است!

و عدد، واحد شمارش من و تو نیست!

و سهمی، یک خطی مدرن است!

و فلسفه بافتن، بهتر از سیب کال خوردن است!

و انعطاف پذیری کرم ها، جدا شایسته ی قدردانی است!

.

.

.

نتیجه گیری 1: اصل مطلب شوخی است، اختلاف در معناست!

نتیجه گیری 2: متن ها، همیشه ناقض مقدمه ها و پیش مقدمه ها هستند!

نتیجه گیری کلی: متن ها را پاره کنید ... مقدمه ها، دوست داشتنی ترین موجودات تاریخند!


پ.ن ۱: تو و دلتنگی؟

پ.ن 2: و خودت را جای کسی بگذار، لطفا!

پ.ن 2: سیب کال کرم خورده از قرار کیلویی چند؟

پ.ن 3: این جا، صندلی دست چپی ندارد، آقااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

 

|+ خط زد بی رد در هفدهم اسفند 1386
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar