تبليغاتX
آتش کده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
خواستیم افشا کنیم ... گفتند: حیا

اطاعت امر کردیم وکمی دست نگه داشتیم.

 

تا خواستیم بی حوصلگی مان را بهانه ی کم کاری هامان کنیم، گفتند: " هر فتنه که بینی، همه از خود بینی! "

تا خواستیم سینه ستبر کنیم و فریاد بزنیم که: ما زیادی فرشته ایم این جا و زیادی فحشیم آن جا، گفتند: " ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها "

تا خواستیم نفس خوشبینی را به ضیافت بدبینانه ترین گمانه زنی هامان دعوت کنیم، گفتند: انگشت های اشاره اما ... عرف شکنی اما ... ترس اما!

تا از دیدن فلان صحنه ی درام مورمورمان شد، به وجد آمدیم و خواستیم همدردی کنیم با قهرمان بی بدیل داستانش. گفتند: این، دنیایی است و آن دنیایی دیگر! دروغ را غربال باید کرد با الک راستی!

تا از لای بوی نم، زیر خاک، تاریخی جستیم، تکیه زدیم بر آن و جسورانه قصد کردیم که آن را مایه عبرت خویش سازیم. گفتند: پیش از مصرف، به تاریخ انقضای درج شده توجه فرمایید لطفا!

 

   از "گفتند" ها خسته شدیم و نالیدیم! خواستیم فتنه بیافرینیم، آشوب راه بیندازیم و انقلاب به پا کنیم. دیدیم با خط درشت نوشته اند که "لطفا سکوت را رعایت فرمایید."  آرام، بهانه کردیم ... مردد، سینه جلو دادیم ... به دروغ، همدردی کردیم  ...اما گفتیم و ترسیدیم ... القصه،  تا خواستیم،  رعایت فرمودیم!

 


پ.ن:می گوید: تو که فعل خواستن را به تمامت صرف نموده ای. ضمیمه کن این را هم: " تا خواستیم بجنبیم، زنمان دادند!!!" می گویم: اصولا ما را در رسته ی جنبندگان، مقامی نیست!!!
|+ خط زد بی رد در سوم اسفند 1386
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar