تبليغاتX
.: سرگیجه :.

نگو خداحافظ.

حقّ من یا تکلیف تو، فرقی نمی کند. نگاه آخر که برسد، صدای آخر، تلخند آخر ... می کُشد، بی صدا. پشت آن بغض ناگزیر، می خندیم که روزی دیدار تازه می کنیم. می دانیم امّا که از آن بعضی رفتن های ناجور بی بازگشت است.

نگاه ها می لرزند. دست ها. دل.

نگو خداحافظ.

بی آخرین نگاه، چشم هایم را خواب کن، کوله ات را بینداز روی دوشت، کلیدت را توی در بچرخان و آرام دلت را بردار و برو به همان جاهای دور ... که هیچ وقت روی نقشه ندانستیم کجاست؟ بی صدا ... تا خشی بر روی آن همه خاطرات خوب روزهامان نیفتد.

نگو خداحافظ.

بگذار توی خواب هایم ببینم که روزی برگشته ای. ببینم عادت خط خورده از کنار نبودنت. چشم من یا دل تو ... فرقی نمی کند.

نگاه ها می لرزند. دست ها. دل.

لااقل این آخرین بار،

 بگذار باورم شود

خواب را،

بیداری را

و قصّه ای که تو در آن تا توانسته ای، رفته ای.

 

 +


پ.ن: مرداد عاقبت نیشم زد.

 

سرگیجه-سه
سه شنبه 27 مرداد1388
بحث سر اشتراکات و اختلافات نیست.

آدم ها در مرزهای هم گم می شن. من در مرز فهمیدن(نفهمیدن)های تو و تو در مرز فهمیدن( نفهمیدن)های من.

از کجا معلوم؟

سرگیجه-دو
پنجشنبه 15 مرداد1388

-گاهی به ما نگاه کن!


دسته ی اوّل: چه صبح دل انگیزی!

دسته ی دوّم: چند لحظه سکوت کاملاً بی معنا!

 دسته ی سوّم: شاد حادّ!

دسته ی چهارم: سانس شب هم داره؟

دسته ی پنجم: دقیقاً کجایی؟

دسته ی ششم: چند لحظه سکوت کاملاً بامعنا.

دسته ی هفتم: خودتی؟

دسته ی هشتم: شاعره یه چی می گفت.

دسته ی نهم: لعنت خدا بر شیطون.

سرگیجه-یک
سه شنبه 13 مرداد1388

آدم ها اصولاً 9 دسته اند:

دسته ی اوّل:  نمی فهمند و سوت نمی زنند و رد نمی شوند.

دسته ی دوّم :  نمی فهمند و سوت نمی زنند و رد می شوند.

دسته ی سوّم :  نمی فهمند و سوت می زنند و رد نمی شوند.

دسته ی چهارم :  نمی فهمند و سوت می زنند و رد می شوند.

دسته ی پنجم :  می فهمند و سوت نمی زنند و رد نمی شوند.

دسته ی ششم :  می فهمند و سوت نمی زنند و رد می شوند.

دسته ی هفتم :  می فهمند و سوت می زنند و رد نمی شوند.

دسته ی هشتم :  می فهمند و سوت می زنند و رد می شوند.

دسته ی نهم: درونگرا !