تبليغاتX
.: سرگیجه :.
صامت؟
دوشنبه 4 آذر1387

   بطن به بطن گوش هایم را پاره کنید. تیشه هاتان را  محکم تر بکوبید و آخرین ردهای به جا مانده را هم محو کنید. حالا عرق از پیشانی هاتان پاک کنید، پوزخندی تحویلم دهید و بگویید که شاعر چرت می گفت پسرجان که تنها هم اوست که می ماند و هرکه هایت و هرچه هایت٬ماوا که نداشته باشند٬ دمشان به بازدمشان متلک می پراند که نیایی بهتر است اصلا رفیق!

   این صدا مرگ نمی شناسد اما، تق تق باز آمدم هایش را نمی شنوید؟ چند سانت این ورتر، چند سانت آن ورتر. یک عمق بالاتر، یک عمق پایین تر. حالا که خوب خسته شدید، نقشه ها ی گنجتان را بسوزانید، تیشه هاتان را در خاکی دوردست چال کنید و گورتان را گم کنید.

زیر این آوارها٬ چشم هایی دفنند که خیلی خوب می شنوند هنوز.

لابه لای همان آوارها، جایی کنج همان چشم ها، گنجت، جان پناهی دارد که نگو.


پرونده ی نادر: یک مورد خاص داریم این جا. بازرس گینس را خبر کنید لطفا!