نقلی نیست جز این که خیال می کنیم دوسیه مان زیادی مفصل است و دل به دریا زدن، در شرایط فعلی و غیر فعلی و هر چیز دیگر جرات که نه، حماقت می خواهد!
آرامیم عالی جناب، هر قدر هم که تاکید کنید لبخند مونالیزا، خشک شده(!) و بی نوا، بی ما، در غیبت لبخندها، روز به روز پیرتر می شود و عبوس تر!
اگر چایمان امروز دارچین ندارد و دلمان، خبرچین، می گذاریم به حساب دودوتا، حاصل چهارتای دیگران و حاصل، کمتر یا بیشتر خودمان ...
که اصرار نکنید " و بالعکس" ندارد ...
که از بس گل ما را لگد کرده اند که حساب بلد شده ایم ...
که بهتر از هر جنبنده ی دیگری می دانیم که رابطه ی دارچین با دل مثل رابطه ی سوزن بان قطار است با نخود!
که دار و ندارمان از مال دنیا "یک دنده" بیش نیست و به فرض هم که 4تا!
***
راستی که ما ناراستیم
ناراستیم وقتی که راستیم
پ.ن: *** نقد، بعدها و قبلها نسیه!!! دودست کم نباشد برای چسبیدن به نقد؟
کور می شوم وقتی
آرزو می کنی
اللهم ارنی الطلعة الرشیده و الغرة الحمیدة
لال می شوم وقتی
خط می زنی ما سوی الله را و می گویی:
حسبنا الله و نعم الوکیل
کر می شوم وقتی
آرام خطابت می کند:
من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته
.
.
.
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ
وای بر من ...
وای بر من ...