
کافی نیست ایهاالناس ... کافی نیست!
عقل دم بریده، کافی نیست ... عشق هاشورخورده، کافی نیست! خدای فرسنگ ها دور، کافی نیست! آسمان می بارد، سپیدی نکبت می شوید، آدم برفی ها می خندند ... در لحظه، شاد بودن، کافی نیست! بهانه، کافی نیست. پرواز، کافی نیست! "من دیگر نیستم. مرگ، مالیات ندارد! " تقلید مردگان را نکن، مرگ هم کافی نیست. کجا باید رفت؟ راهی هست؟ راهی نیست؟ راه ها، کافی نیست!
- نامت چه بود؟
- آدم
- جرمت؟
- یک سیب از درخت وسوسه!
وسوسه ای باید ... جرمی باید ... سیب ها باید ... درخت ها باید!
جرمی آن قدر سنگین که تبعیدگاهش، این خاک نباشد! آن قدر دردناک که تبعیدیانش برای بی تفاوت شاد بودن ها، کفاره بپردازند! جرمی باید ... که چرا نخواهد و چراها بیافریند! که جرم باشد و نباشد لابد!
تو اگر در تپش باغ، خدا را دیدی
همت کن و بگو: ماهی ها، حوضشان بی آب است!