تبليغاتX
آتش کده
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
خوب اگه خوب ... بد اگه بد

   بوی جنجال می آید، بوی فریادهای بی نتیجه و خواسته های احمقانه! مشت های گره کرده، شعارهای نارضایتی را همراهی خواهند کرد! این جا مملو از کسانی است که بهانه ی کافی برای متهم کردن دیگران دارند ... مهم نیست متهم چه کسی باشد. حتی مهم نیست بهانه ای وجود داشته باشد یا نه؟ آن چه مهم است بالا آوردن تمام نارضایتی ها به فجیع ترین صورت ممکن است! مگر جز این است که انسان چندین هزارساله همیشه بدها را قورت داده و خوب ها را تف کرده بیرون؟ کسی نیست تا این تف های چندین هزارساله را یکجا جمع کند تا دیگر لازم نباشد رویای شیرین کودک این هزاره، پینوکیوهای دروغگوی ساختگی باشد؟ تا دیگر لازم نباشد ...

   آقای x قرار است در این مکان سخنرانی کنند! همه از مدت ها قبل از این واقعه ی مهم تاریخی اطلاع داشتند. یک استقبال زیاده از حد پرشور در انتظار مرد بود. آن قدر پرشور که هر یک از استقبال کنندگان چندین بار نزدیک بود زیر دست و پای یکدیگر تلف شوند( من نیز هم!!!) ... نمایشگر بزرگ سالن کلیپی پخش می کند ...

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش!!!

   در آن هیاهو با خودم فکر می کنم مخاطب این ترانه کیست؟ چرا همه احساس می کنند که با خواندنش به دیگران طعنه می زنند؟ چه حس نوستالژیکیست که با خواندنش، آزادی طلبی در ذهن همه تداعی می شود؟ نخوانید لطفا ... نخوانید!

ترانه تمام می شود.با تیتر درشت ظاهر می شود : اتحاد ...

   همه فریاد می زنند. یک نفر میان جمعیت، غش می کند! کسی توجهی نمی کند. دوستانم را گم کرده ام. مثل این که طوفان نوح آمده باشد و همه در فکر نجات خود باشند. به خودم لعنت می فرستم و آرزو می کنم ای کاش زمین دهان باز می کرد و این جمعیت متحد(!!!) را تماما می بلعید.

   جو کمی آرام می شود( خدا می داند به چه قیمتی؟) ... یک نفر به نمایندگی از طرف همه پشت تریبون می رود تا بنالد!!! تا از آقای x بخواهد درمانی بر مارهای روییده بر دوش همگان بیابد.

-ما معتقدیم ضعف مدیریت، در جامعه کنونی بیداد می کند.

-اتحاد ، تنها مساله ای است که ما ...یان به آن پایبندیم!

...

اگر ما بودیم، چنین می کردیم و چنان! چون نیستیم، حال ببینید چه بر سرمان می آرند؟

   ایمان می آورم به فراموش کار بودنمان! کسانی که نمی توانند مدیریت یک جمع چندصد نفره را برای چند ساعت بر عهده گیرند دم از ضعف مدیریت می زنند! میان آن هیاهو و غش و ضعف ها، اتحاد دیگر چه معنایی می توانست داشته باشد؟ ما به کجا می رویم؟ ما از چه می نالیم؟ چرا می نالیم اصلا؟

   مجری، با هیجانی مشمئز کننده، برنامه را شروع می کند:

درود ... درود بر ...

   و درود می فرستد بر این و آن زمانه! بر تک صفحاتی از میلیون ها ورق پاره پاره تاریخ! درود می فرستد بر کسانی که نه می گفتند ... بر کسانی که نه می شنیدند! بر از دست رفتگانی درود می فرستد که قاصدک زمان هم پیغامشان را فراموش کرده شاید!

   همه سوت می کشند، تشویق می کنند، احساساتی می شوند! هیچ کدامشان را درست حسابی نمی شناسم! حس می کنم اگر از هیتلر و صدام و خون آشام و ... در عرض چند ساعت بتی برای خود می ساختیم و کسی درود می فرستاد بر حماقت هاشان، تشویق می کردیم و سوت می زدیم حتما!

   آقای x، نطقش را آغاز می کند. متین و پروقار می نماید در بدایت امر به غایت کمال!!! از خاطرات می گوید، از گذشته های نه چندان دور! از روزهایی که ذکر کوچک ترین وقایعشان یک هیس بزرگ می خواهد گاهی! می گوید و می گوید و ... بینوا فکر می کند که سیل مشتاقان همسنگران این دوره زمانه اش هستند.

   می گوید این جا زنده است، شما زنده اید و حیات شما به نقد است و نقد است و نقد! از دین ستیزی و سنت پرستی و تبعیض جنسیتی می نالد. از ظاهر پرستی و تخریب معنای عدالت شکایت دارد... دیروز را توجیه می کند، امروز را تاریک می بیند، آینده ی مشروط را روشن!!!

   روشن؟ همین جا نقطه بگذارید لطفا! لطفا وارد حریم شخصیتی دیگران نشوید! لطفا، اعتقادات مشترکمان را له نکنید تنها به بهانه ی ژست های بی معنای اجتماعی، لطفا به بهای بزرگ کردن خود، دیگران را کوچک نکنید.لطفا خودتان را برای خود مرور کنید قبل از مرور خود بر دیگران ... مرور دیگران بر خود! لطفا ... لطفا ... لطفا!

   چرا همه تشویق می کنند؟ شعار میدهند؟ همراه می شوند؟ همراهان امروز، دشمنان دیروز نبودند آیا؟ دشمنان فردا خواهند شد آیا؟ شکی نیست! تا ساعاتی بعد پای کدام ناحیه ی پر ترافیک تبلیغاتی خواهیم نشست و ذهن و روحمان را این بار، دربست در اختیار که و چه قرار خواهیم داد؟ ثبات را کسی معنی کند برایم لطفا!

   آقای x، کلی طرفدار برای خودش دست و پا کرده! آنهایی که در بدو ورودش شعار منجی به او می دادند، شعارشان را باور کرده اند الان! آرمان شهری برای خود ساخته اند و لابد آن شب با خیالش،مسواک زده اند و آسوده بر بالین رفته اند! دوربین ها فلاش می زنند ... رو به دوربین ها همیشه باید لبخند زد! آقای x و همه مشت گره کرده ها، لبخند می زنند و سیب می گویند زیر لب! ترانه معروف، همه را بدرقه می کند ... هنوز هم فکر می کنم که مخاطبش را نشناخته ام ... راستی، دوستانم کجا هستند؟


پ.ن: نظر جدید؟  تشویق ندارد فعلا!!!

|+ خط زد بی رد در بیست و سوم آذر 1386
شین کاف ... بیدار شو لطفا!

   111

 

 

   همانجاست هنوز ... پرعطش! وجودی می خواهد تا بکوبدش، تا قافیه ی ضرب المثل هایش حتی ثانیه ای ناقص نماند! یک خواب آشفته می خواهد و یک خوابگرد مجنون ... مجنون دال ر دال ... دال بر سکون، دل سپرده ی لحظه ای ناب شاید!

   این جا، عمق بی نهایت سکوت ... مرز لا ینقطع اوهام یخ زده ... کیلومتر صفر ماوراست! همه چیز این جا عادی است. همه چیز یعنی هیچ. هیچ یعنی نمی دانم دچار ابتذال شده ام یا فریفته ی دلخوشی های کمینه! نمی دانم این کابوسی تب دار است یا محصول ملخ زده ی کشت روزمرگی! هیچ یعنی دم، محرک بازدمت نیست این جا ... لام جیم نون لعنتی شده علت و معلولت ... فتحی بر جیم!

   قاب عکس هایش همه تلخند! رگ هایت فریاد می کنند که ماوای اشتباه گزیده ای! می دوی به دنبال رنگ ... به دنبال یک اقیانوس سرخی تا کنایه ها را خاموش کنی ...بینوا گورکنی که در گورستان، رنگ بکاود!

    تلخ می زنند هنوز ... تلخ تر از تلخ حتی!

   انگشت های تردید از هر سو نشانه ات گرفته اند. خام می اندیشی و موازی با آن ها می دوی ... تکرار یک فریب ساده! این جا بی نهایت است، میعادگاه اتصال موازی ها! محل تلاقی تکلیف و تردید ...  زاویه ی فتح یک سکون!

   همان جاست هنوز ... لب های پلید ضرب المثل هایش به تو پوزخند می زنند ... در گورستان صبح شده!

   ساعت زنگ می خورد ... چشم می گشایی. سرخی آمیخته با نکبت در رگ هایت پاشیده شده! طعم گس کسالت و بوی گند جهالت گرفته ای. کارشناس هواشناسی، وضعیت هوا را در ساعات آینده، مساعد پیش بینی می کند. چشمانت را می بندی، به سکونی ممتد می اندیشی ... می دوی به دنبال ننگ ... از پی ابتذال! هنوزهم، آشفته، در خوابت پرسه می زنی!


پ.ن:کسی لطف کند و به من بگوید: احمق ... به فتح الف و سکون قاف!

As soon as possible...

رامین: احمق! 

 من: مرسی ...کسی!

|+ خط زد بی رد در نهم آذر 1386
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar