تبليغاتX
.: سرگیجه :.
یک صوت، یک هجا، یک اشاره
چهارشنبه 16 آبان1386

   زندگی یک سوء تفاهم بزرگ است. میان انگشت شمار انسان ها و انبوهه ی ناانسان ها. میان مخلوق خارگشته به دست خویش و خالقی که چوب حراج به عزت بخشیش زده، در انتظار چند مشتری حتی! این ملودرام پرسوز و گداز، یک سوپرمن کم دارد فقط تا پل شود میان آن تک آفریننده، این چند انسان و مابقی کائنات، هر چه شایسته ی نام گذاری است بنامیدشان! پل شود تا رابطه ها بیش از این لق نزند ... تا معرفت تبدیل به یک واژه در کتاب های بینش دوران مدرسه مان نشود ... تا همسایه ی شمالی، شاعر دزد و همسایه ی جنوبی، خلیج دزد نشوند  ... تا گرایش به فمینیست و آنتی سوشال نشود ابزار فخرفروشی اجتماعی ... تا کاپوچینو و سان شاین نشود یک ژست فرهنگی ... تا از دفتر خاطرات کودکیمان ذکر واقعه ی گل بازی و ماشین بازی و عروسک بازی حذف نشود فقط به بهانه ی به خاطر سپردن چند چیت کد اضافی به هنگام رویارویی با غول مرحله ی آخر! ... تا ... چه می دانم؟ تا دیگر لازم نباشد این سه نقطه های لعنتی هم از لا به لای این همه "تا" به ما پوزخند بزنند!

 

   کتاب های تاریختان را ورق نزنید، لطفا! مواد لازم برای پی بردن به عمق فاجعه:

1) سعه ی صدر به میزان مورد نیاز.

2) کظم غیض و ظرفیت نامحدود.

3) رسانه، بیلبورد تبلیغاتی،  تعاملات اجتماعی و پول خرد به مقدار مورد نیاز.

4) دندان های مسواک زده، کفش های واکس خورده و موهای شانه کرده.

 

دستورالعمل ورود به بطن ماجرا:

   برای شروع می توانید هم صحبت یک راننده ی تاکسی، مسافر اتوبوس بین شهری یا حتی یک نانوای از گرما به ستوه آمده شوید. در ادامه می توانید به تماشای یک فیلم بنشینید و پازل روابط انسانی را در آن کشف کنید یا می توانید یک رمان پرطمطراق بخوانید و آدم خوب های قصه را از آدم بدهایش تمییز دهید! اگر هنوز هم امیدوارید، صفحات حوادث روزنامه ها را ورق بزنید، در یک محفل شعر شرکت کنید، ویترین ها را تماشا کنید و ...

 

   فحش ... بوق ... سیگار ... فقر ... باک خالی ... اتهام ... دادگاه ... جنایت ... تفنگ ... خون ... دروغ ... شکست ... خائن ... تنبیه  ... شکستن دیوار صوتی ... تشنج ... افت قیمت نفت در بازارهای جهانی ... تحریم اقتصادی ... مقصر ... بی گناه ... جریان های دانشجویی ... ائتلاف ... پارلمان ... کمونیسم ... بدبینی ... زیرآبی ... خنجر ... دشمن ... 20:30 ... حمایت همه جانبه ... چپ ... راست ... مانور نظامی ... تهدید ... بمباران ... جوانی ... مسکن ... سلامت ... امنیت  ... دین ... تحمیل عقیده ... توضیح المسائل( وسائل) ...

 

   همه ی آن چه باید باشد و هست! یک لانگ شات به تمام معنا از دوقطبی های دور و برمان. وصله پینه هایی به قدمت تاریخ ... با قدمتی بیشتر حتی! در طناب بازی هماره ی این روزها، انتظار پیروزی هیچ یک از طرفین را ندارم. منتظرم تا روزی طناب پاره شود ... یک دوش آب سرد و کمی چاشنی خنده شاید!

 

   سایه ها، مقدس ترین مکان برای ای کیوسان شدنند! کمی باید فکر کنم ... کمی، یعنی یک عمر! اما افسوس که عمر سایه ها کمی کمتر از کم است ... تنها کمی ... دینگ!        

 


پ.ن1:اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند.

پ.ن2:علی کجاس؟ تو باغچه ... چی می چینه؟ آلوچه ... آلوچه ی باغ بالا. جرئت داری؟ بسم الله!

|
ترافیک گره
سه شنبه 1 آبان1386

گره

 

   گره کور ... کور گره ... سر تا پا گره! از بلاهت آن متشرع مهر به پیشانی تا بی اصالتی چرتکه ذهن این عالم، گره! وجدان صفر کیلومتر مانده ی یخ زده در حوضچه ی به من چه و به ما چه ها را مدام طاق می زنند با غرور انزواگزیده ی سوخاری شده در تنور" با من نبودها" ... گره! خمیازه های بی تفاوتی استاد نقاش وقت نقش زدن سایه روشن های طرحش، گره! این شعر تاریخ انقضا گذشته میخکوب شده روی دیوار، گره!  جای گل میان در و دیوار نبود ... گره!

 

   این گره ها شعور ندارند که اگر می داشتند، دیوانه وار تکرار نمی کردند خود را میان این کج فهمی های بزک شده مان ! گره ها کور مانده اند و ما با تسبیح بیناییمان، ذکر می گوییم مدام ... دانه های تسبیحمان، کم کم محو می شوند اما! سعی باطل مکن عزیز! گشودنی نیستند گاهی، معنایشان کن برای خود، برای دیگران حتی!

 

   در کویر تشنگی، چه تفاوتی می کند که چهار راه بسازند یا سه راه یا حتی یک دو راهی؟ کسی آنجا حق انتخاب ندارد! شک کرده ام اما به نطق باطل خودم ... کمی صبر کن! بوی کویر می دهد این دیوارها ... این خیابان ها ... این نقشه های بدقواره ی جغرافیایی! در این حوالی، تابلوها را همگان عوضی خوانده اند، عزیز! پلیس مهربان، حق تقدم در این نمی دانم کجا آباد با کیست؟

 

   کوره راه اول ... می دوم تا می توانم! بوی شریعت کپک زده می آید با چاشنی سالاد عقاید! دستخط وحشی مسیر، مشتریانش را به سخره گرفته گویا:

" این راه را بازگشتی نیست مسافر! "

" تا ابدیت، بردگی مطلق کیلومتر! "

 

   کوره راه دوم ... آهسته تر اما! گرد و خاک این مسیر، رنجمایه ی عزیز دردانه هایش نباید شود، همقطار! بوی عفن حماقت یک تاریخ می آید ... تو بگو تاریخی از حماقت ها! بر روی سنگ قبرهاشان هم فرمول کرده اند هستی نادیده شان را ... قاب گرفته اند حل معادله ی بی جواب آلودگی ها را! حتی گره ها، این جا تفسیر علمی دارند ... فریاد می زنند مدام این را!

 

   کوره راه سوم ... می ترسم! ممتنع این جا معنی ندارد! گنجینه ی ناسزایی یا وارث " ترین" ها؟ مشت خارداریا سکوت بی خار؟ قالیباف دور مانده از هیاهویی شاید...  فرقی نمی کند اما ... همیشه ناداوری کرده ای، عزیز! کمیته ی انضباطی باید برایت تشکیل شود! پای خاکی و وطنی در میان است آخر، دردانه! جسارتت را بگذار برای تیراندازی به گنجشک های حیاط خلوتی خانه تان!

 

   یک بعد ... صدها گره. یک بعد ... هزاران گره. یک بعد ... میلیون ها گره! طاقچه ی خالی ذهنم عجیب با گره های مناسب تکمیل شده، رفیق!  بعدها، گویا یک جا جمع نمی شوند هرگز! طرح تکراری این گره ها، مدت هاست که از صفحه کاغذهامان بیرون زده. بی نقطه ... سر خط ... گره!

 

   


 

پ.ن: پشه ... تنها شاهد این جنایت تاریخی! گاهی گره زننده و گره گشاینده را یکجا باید از صحنه ی روزگار محو کرد ... دستانم آلوده به خونش شده . آب و صابون می خواهم!

|