
جواب ها پر از تقلبند.
هنوز هم "سوال"،
پر از جوانی و خون و عمر از دست رفته است.
عشق در سوال زنده می شود و
در جواب می میرد
هنوز هم برای فرار و دوری از نکبت زندگی
به سوال زنده ام.
همیشه دست سوال گلی است که منتظر است
هنوز سوال جنگنده است ... رفیق!
جواب ها پر از تقلبند.
تهیه کننده برای چندمین بار سوالش را تکرار می کند: " اگر دفاع نمی کردیم چه می شد؟ " جواب ها همان قدر مضحک است که سوال! از میان جمع، کسی پاسخ می دهد: " هیچی نمی شد!!! " می خندم، می خندد، می خندند. مرد، پشت تریبون به سوالش شک می کند، من به جواب های ناداده اش! مرد از تکرار سوالش می ترسد، من از سوال تکراریش! لیوان آب کنار دستش را بر می دارد، چند قطره ای می نوشد ... خنک نیست گویا !
استاد، لبخند به لب، برای چندمین بار سوالش را تکرار می کند: " اگر این ها خواست خداست، پس ما چه کاره ایم؟ " این یکی می گوید: " خدا ما را سوار قطار کرده، کوپه ها متفاوتند شاید! " آن دیگری می گوید: " اگر او خواسته، لابد ما نیز خواسته ایم. جای بحثی نیست. " استاد منتظر است میان این پاسخ های رنگارنگ، کسی جرات کند و بگوید: " هیچ کاره. ما بازنده ایم و خدا برنده!!! " کسی جرات نمی کند. می خندم، ولی لبخند استاد دیگر محو شده است. استاد همه چیز را خوب می بیند.استاد تشخیص داده کوپه مان بهترین کوپه ی این قطار سریع السیر است! استاد از هیولاهای ذهنمان، فرشته می سازد. استاد به شک انداخته ای من را ! الفبا را درست یادم داده ای خانم معلم؟ ؟ این علامت عجیب را کجا باید استفاده می کردم؟ راستی، استاد تو تشنه نیستی؟"چرا انسان ها این قدر تنهایند؟ " روی پاسخ ها کلیک می کنم. 172 پاسخ!!!
- انسان از نظر فیزیولوژیکی موجودیست ...
- تنهائی ترسناک نیست. بیائید به مساله جور دیگری نگاه کنیم.
جواب ها همان قدر مضحک است که سوال! می خندم، دو نقطه دی می گذارم ... 173 پاسخ! تشنه ام اما تا افطار هنوز ساعاتی باقیست.
جواب ها همیشه پر از تقلبند. چند دقیقه ای به خودم وقت می دهم. آینه کثیف است ولی جان می دهد برای یک مناظره ی دو طرفه! برای چندمین بار سوالم را جلوی آینه تکرار می کنم: " فاسد شدن یعنی چه؟ " جواب ها همان قدر مضحک است که سوال! آینه کثیف است. آینه تشنه ی آب است. چند قطره ای آب می نوشد و جواب هایش را با خود مرور می کند ... هر دو تشنه ایم هنوز. هر دو، تشنه، می خندیم. ولی هنوز سوال جنگنده است ... رفیق!